تبلیغات
دل سوخته (مثل ماه) - دهانم بوی زانو درد می دهد ... !
دهانم بوی زانو درد می دهد ... !

خمیر دندان کلوزاپ گرفته ایم. بوی ویکس می دهد. 

بوی زانو درد مادربزرگ. 

دهانم از بوی 13 سال پیش پر شده. 
همیشه به رویش می آوردیم و غر می زدیم که بوی ویکس خانه را برداشته و طفلکی هر بار کودکانه انکار می کرد که ویکس نمی مالد.
 دزدکی می رفت توی اتاقش و ویکس می مالید به زانوهاش.

 قوطی لاجوردی رنگ ویکس را زیر لباسها توی کمدش مخفی می کرد، 

شبیه شیئی قیمتی، معجونی مخفی و شفابخش.

 مادربزرگ تا آخرین نفس به جادوی ویکس باور داشت. 

ما تا آخرین لحظه از بوی ویکس گریزان بودیم و حالا

 13 سال است که مادربزرگ دیگر بین ما نیست و خاطره اش ناگهان با بوی خمیردندان برایم زنده شده. 

با دهن پر از کف رو به روی آینه دستشویی ایستاده ام. 

 از رایحه ی تند ویکس انباشته شده ام  و به درد فکر می کنم.

 به پیری. به زوال. به قدرت بوها در زنده کردن مردگان. زنده کردن یادشان و حتی خودشان. 

دهانم بوی زانو درد می دهد.

 دندان هایم در کف و حباب گذشته غرق شده اند...

[ پنجشنبه 15 بهمن 1394 ] [ 05:43 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30