تبلیغات
دل سوخته (مثل ماه) - مطالب بهمن 1394
بــــغــــض

پـشـت ِ ایـن بــــغــــض ،

بـیـدی لــرزان نـشـسـتـه

کـه خـیــآل مـی کـرد

بـا ایـن بــآدهـــآ نـمــی لـــرزد



[ سه شنبه 27 بهمن 1394 ] [ 09:33 ق.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
دهانم بوی زانو درد می دهد ... !

خمیر دندان کلوزاپ گرفته ایم. بوی ویکس می دهد. 

بوی زانو درد مادربزرگ. 

دهانم از بوی 13 سال پیش پر شده. 
همیشه به رویش می آوردیم و غر می زدیم که بوی ویکس خانه را برداشته و طفلکی هر بار کودکانه انکار می کرد که ویکس نمی مالد.
 دزدکی می رفت توی اتاقش و ویکس می مالید به زانوهاش.

 قوطی لاجوردی رنگ ویکس را زیر لباسها توی کمدش مخفی می کرد، 

شبیه شیئی قیمتی، معجونی مخفی و شفابخش.

 مادربزرگ تا آخرین نفس به جادوی ویکس باور داشت. 

ما تا آخرین لحظه از بوی ویکس گریزان بودیم و حالا

 13 سال است که مادربزرگ دیگر بین ما نیست و خاطره اش ناگهان با بوی خمیردندان برایم زنده شده. 

با دهن پر از کف رو به روی آینه دستشویی ایستاده ام. 

 از رایحه ی تند ویکس انباشته شده ام  و به درد فکر می کنم.

 به پیری. به زوال. به قدرت بوها در زنده کردن مردگان. زنده کردن یادشان و حتی خودشان. 

دهانم بوی زانو درد می دهد.

 دندان هایم در کف و حباب گذشته غرق شده اند...

[ پنجشنبه 15 بهمن 1394 ] [ 05:43 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
مترسک

خیلی ها مترسک رو دوست ندارن

چون

پرنده ها رو میترسونه.

اما

من دوستش دارم

چون

تنهایی رو درک میکنه..



[ چهارشنبه 14 بهمن 1394 ] [ 05:15 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
162



موضوعات: عکس ها ،
[ سه شنبه 13 بهمن 1394 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
161



موضوعات: عکس ها ،
[ دوشنبه 12 بهمن 1394 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
160



موضوعات: عکس ها ،
[ شنبه 10 بهمن 1394 ] [ 07:57 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
كاغذ .. ...

دیدى وقتى دستت رو با كاغذ میبرى اذیتت میكنه میسوزه از فكرت بیرون نمی ره



اما مثلا وقتى با چاقو میبرى بعده چند دقیقه فراموش میكنى
...



در واقع كاغذ از چاقو بّرنده تر نیست
...



ولی تو از كاغذ توقع آسیب رسوندن نداشتى
!



[ سه شنبه 6 بهمن 1394 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
تیر چوبی
 

تیر برقی چوبی‌ام در انتهای روستا

بی‌فروغم کرده سنگ بچه‌های روستا


یاد دارم در زمین وقتی مرا می‌کاشتند


پیکرم را بوسه میزد کدخدای روستا


حال''اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم


قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا


قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته


بد نگاهم می‌کند دیزی سرای روستا


من که خواهم سوخت حرفی نیست؛ اما کدخدا


تیر سیمانی نمی‌گردد عصای روستا


"كاظم بهمنی"


موضوعات: كاظم بهمنی ،
[ جمعه 2 بهمن 1394 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
در خیــــال من بمان؛

در خیــــال من بمان؛
اما خودت بـــــــــرو …
آن که در خیــال من است مـــرا دوســـت دارد …
نه مثل تــــو که بیخیـــال من اســــت…




[ پنجشنبه 1 بهمن 1394 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
آخرین مطالب