تبلیغات
دل سوخته (مثل ماه) - مطالب مهر 1394
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

حسین جان

دوباره مثل همیشه خجالتم دادی...
برای عرض ارادت لیاقتم دادی...

تعجبم توکجا این حقیرساده کجا...
همیشه گفته ام آقا تو عزتم دادی...

همین که خط نکشیدی به نام من ممنون...
چه شدکه این همه شوق ارادتم دادی ...

وفا ندیده ای ازمن قبول اما ...
خودت به رحمت شاهانه عادتم دادی...

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام



التماس دعا دوستان، حتما منو هم دعا کنید تو این شب ها
 

[ چهارشنبه 29 مهر 1394 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ نظرات () ]
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !

ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ ، ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ ،
ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ ، ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ …




[ چهارشنبه 29 مهر 1394 ] [ 05:15 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
لبخندبزن!!!!

لبخندبزن!!!!

عکاس مدام این جمله را تکرار میکند.

اصلا برایش مهم نیست که در وجودت حتی

یک بهانه برای شادمانی نداری.....



[ شنبه 25 مهر 1394 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
مردی...

در فولكلور آلمان، قصه آموزنده ای هست:

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است. شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یك دزد راه میرود و مثل دزدی كه میخواهد چیزی را پنهان كند، پچ پچ میكند. آنقدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض كند، نزد قاضی برود و شكایت كند. اما همین كه وارد خانه شد، تبرش را پیدا كرد؛ زنش آن را جابجا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه میرود، حرف میزند و رفتار میكند.

پائولو کوئیلو میگوید: «همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی، معمولا آن چیزی را میبینیم که دوست داریم ببینیم»

[ سه شنبه 21 مهر 1394 ] [ 09:42 ق.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
یاבت آے دوستـــــ بخیر

یاבت آے  دوستـــــ بخیر  ...   بهترینم خوبــے؟

خبر ے نیستــــ زتو  ...   בل  مـטּ میخواهב

کــﮧ بـבانــے بــے تو   ...   בلم انـבازه בنیا تنگـــ است

میسپارمـــ همــﮧ زندگیتـــ رآ بــﮧ خدا



[ جمعه 17 مهر 1394 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
مهم نیست...

مهم نیست چطور به نظرمی رسی ،
آنچه در درونت می گذرد مهم است ... !



[ چهارشنبه 15 مهر 1394 ] [ 09:22 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
می ترسد...

کدامین چشمه سمی شد که آب از آب می ترسد؟
که حتی ذهن ماهیگیر از قلاب می ترسد؟
گرفته دامن شب را غباری آنچنان درهم
که پلک از چشم, چشم از پلک و پلک از خواب می ترسد...




[ سه شنبه 14 مهر 1394 ] [ 02:18 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
مجنون

همه ی بیدهای دنیا را به نام مجنون کرده اند

هیچ کس آشفتگی مرا بعد از رفتن تو ندید        

آنوقت شاید نام آشفته ترین بیدها،

دیگر مجنون نبود



[ چهارشنبه 8 مهر 1394 ] [ 04:04 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
سکوتت را ندانستم! نگاهم را نفهمیدی!...

ندانستیم و دل بستیم....
 نپرسیدیم و پیوستیم...

ولی هرگز نفهمیدیم...
 شکارسایه ها هستیم..

سفر با تو چه زیبا بود!!
به زیبایی رویا بود!!

نمیدیدیم و میرفتیم..
هزارسایه با مابود!

سکوتت را ندانستم!
نگاهم را نفهمیدی!

نگفتم گفتنی ها را...
تو هم هرگز نپرسیدی...!!!




[ سه شنبه 7 مهر 1394 ] [ 06:50 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
گفتم غم تو دارم...

گفتم غم تو دارم
چیزی نگفت و بگذشت
حافظ خوشا به حالت
یارم گذشت و یارت
گفتا غمت سرآید




[ شنبه 4 مهر 1394 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
آخرین مطالب