تبلیغات
دل سوخته (مثل ماه) - مطالب مهدی سهیلی
دختر زشت


خدا یا بشكن این آیینه ها را

كه من از دیدن آیینه سیرم
مرا روی خوشی از زندگی نیست
ولی از زنده ماندن نا گزیرم
***
از آن روزیكه دانستم سخن چیست ـــ
همه گفتند: این دختر چه زشت است
كدامین مرد ، او را می پسندد؟
دریغا دختری بی سرنوشت است.
***
چو در آئینه بینم روی خود را
در آید از درم، غم با سپاهی
مرا روز سیاهی دادی ،اما
نبخشیدی به من چشم سیاهی
***
به هر جا پا نهم ، از شومی بخت ـــ
نگاه دلنوازی سوی من نیست
از این دلها كه بخشیدی به مردم ـــ
یكی در حلقه گیسوی من نیست
***
مرا دل هست ، اما دلبری نیست
تنم دادی ولی جانم ندادی
به من حال پریشان دادی، اما ـــ
سر زلف پریشانم ندادی
***
به هرجا ماه رویان رخ نمودند ـــ
نبردم توشه ای جز شرمساری
خزیدم گوشه ای سر در گریبان
به درگاه تو نالیدم بزاری
***
چو رخ پوشم ز بزم خوب رویان ـــ
همه گویند : او مردم گریز است
نمیدانند، زین درد گرانبار ـــ
فضای سینه من ناله خیز است
***
به هر جا همگنانم حلقه بستند ـــ
نگینش دختری ناز آفرین بود
ز شرم روی نا زیبا در آن جمع ـــ
سر من لحظه ها بر آستین بود
***
چو مادر بیندم در خلوت غم ـــ
ز راه مهربانی مینوازد
ولی چشم غم آلودش گواهست
كه در اندوه دختر می گدازد
***
به بام آفرینش جغد كورم
كه در ویرانه هم ، نا آشنایم
نه آهنگی مرا ،تا نغمه خوانم ـــ
نه روشن دیده ای ، تا پرگشایم
***
خدایا ! بشكن این آئینه هارا
كه من از دیدن آئینه سیرم
مرا روی خوشی از زندگی نیست
ولی از زنده ماندن ناگزیرم
***
خداوندا !خطا گفتم ، ببخشای
تو بر من سینه ای بی كینه دادی
مرا همراه روئی نا خوشایند ـــ
دلی روشنتر از آئینه دادی
***
مرا صورت پرستان خوار دارند ـــ
ولی سیرت پرستان می ستایند
به بزم پاكجانان چون نهم پای
در دل را به رویم می گشایند
***
میان سیرت وصورت ،خدایا ! ـــ
دل زیبا به از رخسار زیباست
به پاس سیرت زیبا ، كریما! ـــ
دلم بر زشتی صورت شكیباست


مهدی سهیلی

موضوعات: مهدی سهیلی ،
[ شنبه 9 آذر 1392 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
دریاست آسمان

دیرینه سالهاست كه در دیدگاه من -

شبهای ماهتاب چو دریاست آسمان

وین تك ستاره های درخشان بیشمار -

سیمین حبابهاست كه بر سطح آبهاست

*****

در دیدگاه من -

این ماه پرفروغ كه بیتاب می رود

سیمینه زورقیست كه بر آب می رود

رخشان شهابها كه پراكنده می خزند -

هستند ماهیان سبكخیز گرمپوی -

كاندر پی شكار، شتابنده می خزند.

*****

در دیدگاه من -

دریاست آسمان و ندارد كرانه ای

جز بی نشانگی -

از ساحلش نبوده خرد را نشانه ای

گفتم شبی به خویش:

این آسمان پیر -

بحریست بیكرانه ولی چشم من مدام -

دنبال ناخداست

پس ناخدا كجاست؟

در گوش من چكید صدایی كه نرم گفت:

دریاست آسمان و در آن ناخدا "خداست"


مهدی سهیلی

موضوعات: مهدی سهیلی ،
[ دوشنبه 6 آبان 1392 ] [ 10:30 ب.ظ ] [ Arefeh ] [ بزن مرهمی بر دل سوخته ام () ]
آخرین مطالب